سبد خرید
جمع سبد خرید
0

اوقات فراغت زنانه / قسمت اول

اوقات فراغت زنانه / قسمت اول

به قلم : حمید حائری
کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه تهران

مقدمه‌

«زن بودن» در عصر بی‌هویتی، اتفاقی بس غریب است! غریب مثل یک راز. رازی فاش نشده در بین هزاران هزار نامه سرگشاده بی‌صاحب. رازی که فهمیدنش آسان نیست. چرا آسان نیست؟ چون عیان نیست. چون دم دستی نیست. چون این نامه دیگر اختصاصی است. این نامه صاحب دارد. اصلاً شاید هم نامه‌ای در کار نیست. زن، خواندنی نیست؛ حتی برای خودش. یعنی جایش در فکر نیست. اصلاً از جنس دنیای سخت اندیشه نیست؛ چیزی شبیه به شبنمی از لطافت نمناک برگ صنوبر؛ رشحه‌ای از آفتاب هنگامه فجر صادق؛ بوی آب و خاک باغچه همیشه بهاری که حیات می‌بخشد؛ که گفته‌اند «زن» از ریشه کلمه مبارک «زندگی» است.
خب پس از تعریف «زن بودن» می‎گذرم (چه تعریف فلسفی و علمی و چه حتی ادبی!). این قضیه فرق می‌کند و در توان فکرهای فیلسوفانه نیست. تا حدی اینجور جاها قضیه را باید سپرد به روانشناسی و شاید علوم اجتماعی. چون مسئله ما اینجا «هویت» هست و این مسئله غیر از ابعاد فلسفی‌اش، نشانه‌های مشخص عملی در زندگی روزمره دارد. حالا اگر مسئله «هویت زن» باشد که قضیه بسیار دقیق‌تر خواهد بود؛ چون برای تعیین وضعیت مطلوب هویتی یک زن، نباید از نسخه‌های رایج مردانه بهره گرفت و پراکندگی هویتی را گسترش داد. پس گویا نسخه‌ای خاص لازم هست.
هرکسی برای فهم‌پذیر کردن خودش، نیاز به هویت دارد. یعنی چی؟ یعنی اینکه تمام چیزهایی که من با آنها زندگی می‌کنم و به من کمک می‌کند تا به سؤال‌هایی شبیه به «من چه کسی هستم؟»، «چه گذشته‌ای داشتم؟»، «جایگاه اجتماعی من چگونه است؟»، «چه تصویری از خودم در ذهن دارم؟»، «آرزوی من چیست؟»، «ارزش و معنای زندگی من کجاست؟» و «چه هدفی برای آینده‌ام دارم؟» پاسخ بدهم. در مفهوم مصطلح هویت یعنی نسبتی که من با خودم (روانشناختی) و با دیگران (جامعه‌شناختی) می‌گیرم. هویت به زبان ساده‌تر و در عمل یعنی اینکه من از خودم دید روشنی داشته باشم، بتوانم خودم را به دیگران معرفی کنم و تعامل سازنده اجتماعی را رقم بزنم. نهایتاً باید بدانیم که برای شکل‌گیری هویت به یک سری مواد نیاز است که اصطلاحاً بهش می‌گویند «عناصر هویتی». خب این عناصر زیاد هستند و هرکس از راه خودش به این مسئله ورود کرده است که...
در موارد بحرانی که هویت ازهم‌گسسته شده و ترمیم هویت به تنهایی رقم نمی‌خورد (مواردی مانند سوگ همسر، طلاق، تجرد دائمی، ترومای حل نشده و...)، لازم است کسی از بیرون شرایط تغییر را برای فرد ترسیم کند و او را از حصار تنگ بی‌هویتی به یک سرپناه امن برساند. مثل خیلی از افرادی که در اتاق روان‌درمانی و در حضور روانشناس به دنبال این راه نجات می‌گردند. خب یک وقت‌هایی کار به مو می‌رسد و رشته انسجام روانی فرد در معرض پاره شدن است و طبیعی است که اینجا به یک روانشناس، روانپزشک یا مشاور کاربلد مراجعه کند. اما قضیه همواره اینقدر حاد نیست. گاهی تمام بهم‌ریختگی‌ها و بی‌هویتی‌ها می‌تواند بخاطر نبود فضای مناسبی برای بروز «خود» باشد. خودی که علایق و امیال فراوانی دارد که اگر فرد بتواند آنها را در چارچوبی معتبر با تأیید اجتماعی برآورده کند، بسیاری از اختلالات و پریشانی‌هایش کمتر خواهد شد؛ این یک اصل تجربه‌شده‌ است. یک شخص اگر نادیده گرفته شود و راهی برای بروز خودش پیدا نکند، احتمالاً یا به درون می‌خزد یا به بیرون می‌پرد! یعنی یا رفتن به غار تنهایی خودش را برمی‌گزیند تا بریدگی از دیگرانی که راه بروز را بر او بستند را تجربه کند؛ یا اینکه راه خودش را برای ابراز امیال، علایق و آرزوهای دفن‌شده‌اش به دیگرانی که راه معتبر برایش فراهم نکردند امتحان می‌کند. که خب طبعاً هر دو انتخاب با آسیب‌های روانی و اجتماعی اجتناب‌ناپذیری همراه خواهندبود.
من یک پیشنهاد دارم. پیشگیری همیشه بهتر از درمان است. قبل از بحرانی شدن باید جنبید. یک نقطه از زندگی را انتخاب کنیم که اگر تغییر کند، احتمال ثبات هویت به شدت بالا برود. از کجا شروع کنیم؟ به کجا باید دقت کنیم تا اطلاعات مناسبی درباره هویت خودمان بدست آوریم؟ اصلاً بیایید از روزمره‌ترین حالت ممکن شروع کنیم؛ اتفاقاً همین روزمره‌ها همیشه مغفول می‌مانند و کمتر توجهی را در یک تغییر بنیادین بر روی هویت به خود اختصاص می‌دهند. در موضوع هویت زنانه اتفاقاً روزمرگی به مراتب مغفول‌تر هم هست... قبلاً شاید شنیده بودیم که عادت‌ها کم‌کم ما را شکل می‌دهند... حالا می‌خواهیم کمی دقیق‌تر در این باب حرف بزنیم و به یک بخش خاصی از عادت‌واره‌های روزمره‌مان توجه کنیم. قرار است چند کلمه درباب «اوقات فراغت» حرف بزنیم. اوقات فراغتی که اکثراً افراد بصورت ناخودآگاه دست به انتخابش می‌زنند و توجهی به علت و پیامد هویتی این انتخاب‌ها ندارند. به خصوص این مسئله در خانم‌ها دامن‌گیرتر است چون واضحاً تفریحات، سرگرمی و انتخاب‌های اوقات فراغت برای خانم‌ها دامنه‌ کمتری دارد. البته مسئله الآن این نیست که چرا دامنه اوقات فراغت برای خانم‌ها کم است و بیایید بیشترش کنیم! مشکل اساساً این محدودیت عقلی و شرعی نیست. راهکار هم در گسترش دامنه انتخاب زنان برای پرکردن اوقات فراغتشان نیست. هیچ تنوعی نمی‌تواند نهایتاً مسئله هویتی را برطرف کند و گاهی همین تنوع‌ها به پراکندگی هویتی یک زن دامن می‌زند. حرف جای دیگری است.
در توضیح جایگاه اوقات فراغت که مفهومی عام‌تر از تفریحات دارد، می‌توان زندگی روزمره در روزگار ما را به دو قسمت اساسی تقسیم کرد: کار و اوقات فراغت. این تقسیم‌بندی از دوره مدرن جا افتاده است و تاریخچه‌ای دارد... اما ما استفاده خودمان را می‌بریم. می‌دانیم که این دو مکمل همند و گاهی هم شاید برهم منطبق گردند. در تعریفی اجمالی، کار آن است که فرد برای تأمین یک وظیفه اجتماعی به ازای درآمد یا سودی مشخص انجام می‌دهد و ویژگی اصلی روانشناختی کار (فارغ از تعاریف گوناگون) این است که کار جنبه غیرشخصی و تا حدی اجباری دارد (اجباری به معنای اقتضائات زندگی عادی). کار معمولاً در اختیار فرد نیست و او به نحوی خود را موظف و مکلف به انجام آن می‌داند. نهایتاً در کار قصد تولید، ارائه خدمت یا عمل به وظیفه اجتماعی خود را داریم این کار، گونه‌ای مسئولیت‌پذیری است که در عمل اجتماعی افراد نمود پیدا می‌کند و ارزش اجتماعی آنها را به نسبت نقش اجتماعی‌شان تعیین می‌کند. تأثیر کار بر هویت (اجتماعی و روانشناختی) عیان است و نقش‌های اجتماعی در سطحی ظاهر خیلی ساده توضیح‌گر بخش بیرونی هویت او هستند؛ اگرچه این ظاهر نیز خود باطنی دارد (مثلاً فردی را درنظر بگیرید که در ظاهر هویت معلمی دارد، ودر باطن به دنبال جمع‌کردن مرید است!). گویا این بخش، نقابی است که ما خود را با آن به دیگران معرفی می‌کنیم: به عنوان مثال مهمانی خانوادگی خود را درنظر بگیرید که هنگامی که از شما می‌پرسند «چه خبر؟» احتمالاً خیلی ساده به جمله بعدی می‌روند که شامل پرسش از «روند تحصیل» که چیزی شبیه به سؤال «درس و امتحانا خوب پیش میره؟» یا اینکه از وضعیت «شغلی» پرسش می‌کنند که «کار و بار رو به راهه؟» و به همین منوال آشنایان و اطرافیان، از ظاهر نقاب ما سعی می‌کنند ما را بشناسند و شناخت اولیه معمولاً همینقدر سطحی می‌ماند. پس این نقاب کارکرد اجتماعی جدی‌ای دارد و نمی‌توان از تأثیر آن نگفت. حتی اصلاً اسم، فامیل، تاریخچه، خانواده و دوستان ما هم در سطح همین نقاب می‌توانند تعریف شوند و ظاهری از ما بسازند که اتفاقاً مناسب استخدام اداری و شناخت کامپیوتری از ما خواهد بود؛ برای کارکرد این سطح از هویت به روند استخدامی و ورودی مراکز اداری توجه کنید.
سطح بعدی اما آنقدر شناختش آسان نیست. و البته تأثیر هویتی‌اش نیز به شدت عمیق‌تر است. این عنصر هویتی را روانکاوان اولیه و روانشناسان اجتماعی بعدی و البته از آن سمت جامعه‌شناسان مطرح و بطور خاص انسان‌شناسان جدید موردبحث قرار دادند و حیطه موضوعی مشخصی را در مطالعات فرهنگی بطور عام و مطالعات اوقات فراغت بطور خاص برای این موضوع درنظر گرفتند که اکنون تبدیل به حیطه جذابی برای پیگیری‌های جدید در زمینه هویت زنان گشته است. این اوقات فراغت، آن جنبه زیرین کارهای روزمره افراد است که به مرور به صَرف علاقه و معطوف کردن میل فرد به یک فعالیت خودمختارانه در اوقات دور از کار، هویت او را شکل می‌دهد. تفاوت جدی این اوقات صرف‌شده با زمان اشتغال به کار، این است که عموماً اوقات فراغت آنطور که از لفظش برمی‌آيد، خودمختارانه و با میل انتخاب می‌گردند (اگرچه که شاید گاهی هم نه!). در هر صورت انتخاب تفریح مناسب، سرگرمی دلخواه یا فعالیت جذاب دیگری برای این اوقات، در یک کلام، هویت‌ساز است. ما با پرکردن اوقات فراغتمان صرفاً استراحت نمی‌کنیم، بلکه هویت خود را می‌سازیم. تفریح فقط لذت بردن نیست، بلکه سازنده هویت من است. پس واضح است که لذت تفریح باید تطابقی با وضعیت روانشناختی و اجتماعی من داشته باشد تا به هویت منسجمی برسم. اگر زمانی برای اوقات فراغت نباشد، واضح است که فرسودگی شغلی در پیش است. اصلاً برای اینکه در دنیای کار غرق نشویم، لازم است در اوقات فراغت، واقعاً در پی علاقه معتبر خود باشیم؛ جالب است که اینگونه حتی کارکرد شغلی ما هم بالاتر خواهد رفت. شخصی را درنظر بگیرید که عمده فعالیت اوقات فراغتش خواب است؛ او بی نصیب از لذت فعالیت گشته و اینگونه کم‌کم به سمت افسردگی قدم برمی‌دارد. یا فردی را تصور کنید که در اوقات فراغتش (کم یا زیاد)، مدام در تب و تاب وضعیت کار خود است؛ این فرد از لحظه حال در فرار است و بی‌قراری‌های کاری او را به سمت دنیای بی‌پایان اضطراب هل می‌دهد. یا دانشجویی که به دلیل عدم پیگیری علایقش در اوقات فراغت، دچار بی‌انگیزگی در روند تحصیلش گشته و قدم‌به‌قدم به سمت اهمالکاری بیشتر پیش می‌رود و اینگونه هم اوقات فراغت خود را به بهانه درس‌های سنگین هدر می‌دهد و هم انگیزه تحصیلی خود را بخاطر بی‌توجهی به تنظیم تفریحاتش ازدست رفته می‌بیند.
بخش بزرگی از تفریحات و سرگرمی‌های اوقات فراغت، در اجتماع رقم می‌خورد. و می‌دانیم دایره فعالیت اجتماعی زن محدود است (این امر واضحی است و این متن قصد استدلال بر این ادعای مقبول را ندارد). حال برای حضور اجتماعی زن، چه بستری مناسب‌تر است؟ چه بستری خطرناک محسوب می‌گردد؟ کدام فعالیت‌های اجتماعی در زنان مسلمان ایرانی رایج‌تر است؟ فعالیت‌های رایج روزمره بانوان، چقدر به تناسب و انسجام هویت شخصی آنان و چقدر به ازخودبیگانگی منجر می‌گردد؟ آیا کار و فعالیت اقتصادی لازمه هویت زنانه است؟ اساساً چقدر تفاوت جنسیتی در تفریحات خانم‌ها و آقایان وجود دارد؟ آیا فعالیت اجتماعی تنها با حضور فیزیکی انجام می‌شود یا فضای مجازی جای آن را می‌تواند پر کند؟ کدام ویژگی‌های فضای مجازی را باید آسیب و کدام را باید مزایای آن در نظر گرفت؟ کدام شکل از ورزش با روحیات زنانه سازگار است؟ و مجموعه سؤالاتی از این دست...
در این مجموعه نوشتار سعی می‌کنم از رایج‌ترین اوقات فراغت‌های زنان جامعه خودمان تصویری ارائه دهم که هزینه-فایده‌های هر انتخاب برای سپری کردن اوقات فراغت زنانه مشخص شود تا اولاً آگاهی از انتخاب حاصل شود و در درجه بعدی بتوان الگوی متناسبی از اوقات فراغت زنانه برای بافتار جامعه ایرانی- اسلامی خودمان از مطالب ذکرشده استخراج نمود. هرکس روش متفاوتی برای تفریح کردن دارد؛ اما افرادی که با آگاهی اوقات فراغت خود را پر می‌کنند، احتمالاً از زندگی هیجانی سالم‌تری برخوردارند و هویت منسجم‌تری خواهند ساخت. هدف اصلی در مجموعه مطالب «اوقات فراغت زنانه»، ارزیابی و آسیب‌شناسی اوقات فراغت زنان می‌باشد که بدین وسیله راهکارهای بهتری جهت هویت‌یابی اجتماعی آن‌ها نیز ارائه می‌گردد.