به قلم : حمید حائری
کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه تهران
ورزشهای رزمی
در بخش مقدمه گفتیم، اوقات فراغت بخش مهمی از هویت ما را شکل میدهد. این اوقات را افراد معمولاً سعی میکنند با یک تفریح جذاب پر کنند. گاهی یک فیلم سینمایی میتواند خستگی کل روز را از تن آدم در بیاورد. یا سریال خوب، بهانه خوبی است برای دورهم جمع شدن خانواده. برای بعضی افراد حتی دیدن اخبار یک نوع عادت یا شاید بتوانیم بگوییم تفریح محسوب میگردد و اوقات فراغت را با دنیای بیپایان خبرگزاریها سپری میکنند. بعضی دیگر مایل به یادگیری هستند و بیشتر سعی میکنند با کتابها خودشان را درگیر کنند. اما بعضی هم هستند که به اهمیت این اصطلاح پرکاربرد «عقل سالم، در بدن سالم» به خوبی پی بردهاند. کمی حرفهایتر، بعضیها به ورزش ساده بصورت هفتهای یکبار راضی نیستند و ورزش را به دید یک مهارت نگاه کرده و قصد دارند در یک زمینه ورزشی دارای مهارت تخصصی شوند. فراتر از این مهارت تخصصی، بعضی اصلاً ورزش را تبدیل به کار خود میکنند و دیگر ورزش فقط برایشان یک تفریح نبوده و بلکه یک حرفه تخصصی میشود. این افراد زمان قابل توجهی را بصورت تخصصی به یادگیری مهارتها و البته آمادگی برای رقابت در مسابقات رسمی ورزشی صرف میکنند.
معنای ورزش
اهمیت ورزش در آنجاست که همانطور که خستگی بدنی با خواب و استراحت جبران میشود، خستگی ذهنی نیز میتواند با ورزش تخلیه گردد. همچنین ورزش، نخســتين نــوع فعاليت فراغتــي است که عموميــت قابل توجهی بین تمام طبقات اجتماعی دارد. ورزش یکی از يکــي از مهمتريــن علايق جامعه معاصــر و عامترين فعاليتي است که در ميان تمامي اقشــار جامعه و در بيشتر سلایق و گروههــاي ســني متفاوت مــورد توجه اســت. اگرچه تفاوت قابل توجهی میان طبقات اجتماعی در میزان ورزشکردن دیده نمیشود، اما تفاوت در میزان انجــام اين فعاليت فراغتي براســاس جنســيت افراد کاملاً متفاوت است. پســران بيشــتر از دختران به انجــام فعاليتهاي ورزشــي ميپردازند و حتی تنــوع فعاليتهــاي ورزشــي در بين پســران بيشــتر از دختران است [البته بســياري از دختران بيتوجهــي خود را بــه ورزش در اثر نبــود حداقل امکانات و فضاهاي مناسب براي انجام ورزش بهويژه ورزشهــاي گروهــي ميدانند این مطلب اگرچه بوسیله یک نقد اجتماعی درست است، اما تنها دلیل این تفاوت نیست...]. به عنوان مثال ورزشهای رایج در میان دختران شامل ايروبيک (ورزشهاي مربوط به تناســب و زيبايي انــدام)، شــنا و عموما ورزشهای هوازی میباشد. اما پسران بیشتر به فوتبال (و دیگر ورزشهای توپی ازجمله والیبال و بسکتبال)، رزمی، پــرورش انــدام و برخی ورزشهای هوازی میپردازند. عنصر «رقابت» و «درگیری فیزیکی» در ورزشهای پسران مشهود است، در حالیکه در میان دختران «زیبایی» و «شایستگی بدنی» اهمیت بیشتری دارد. بــه عبارتي ورزش برای زنان در جامعه معنای دیگری دارد؛ و این موضوع را در یک مورد خاص (ورزش رزمی) بررسی خواهیم کرد.
چه کسانی به ورزش رزمی میروند؟
درباره ورزشها بطور کلی صحبت کردیم، اما بطور خاص ورزش رزمی برای زنان چه معنایی دارد؟ ورزشی که در ایران مرسوم هست و البته از ابتدا تا کنون دختران به نسبت پسران حضور کمتری در آن داشتند؛ اگرچه این آمار در حال افزایش است. درباره رشتههای رزمی هم مانند بقیه رشتههای ورزشی، سه دسته از افراد با اهداف مخصوص به خود وارد آن میشوند.
دسته اول افرادی هستند که برای آمادگی بدنی خود بصورت تفریحی و تفننی برخی از فنون رزمی را میآموزند و از شادابی بعد ورزش لذت میبرند. آنها احساس میکنند این فنون رزمی برایشان کاربرد خواهد داشت و در موقعیت تهدید میتوانند از آن بهره ببرند؛ این افراد عمومآً رشتههای رزمی را به مثابه یک آمادگی بدنی درنظر میگیرند و تنها تفاوت این رشته با سایر رشتههای ورزشی برایشان همین امکان انجام یک سری فنون مختصر (دفاع شخصی یا ...) در مواجهه با تهدید است. البته این را هم میتوان به دسته اول اضافه کرد که علاوه بر تواناییهای بدنی لازم، آنها از آرامش روانی مختصری هم ممکن است برخوردار شوند و از اتصال بدن و روان خود در طول ورزش کردن لذت ببرند.
دسته دوم از افراد رزمیکار این رشته را به عنوان یک ورزش حرفهای دنبال میکنند. آنها سالها در این رشته کار میکنند و وقت خود را بصورت متمرکز بر روی تمرینات سخت و سنگین خود صرف کردهاند. برای این افراد، رزمی دیگر یک تفریح ساده نیست که حالا تبدیل به کار آنها شدهاست. آنها تلاش میکنند تا در رقابت با دیگر افراد، شایستگی حرفهای خود را نشان دهند تا از نظر حرفهای به ارتقای درجه توسط استاد دست پیدا کنند. این مسیر پیشرفت آنهاست و آرزوی موفقیت را در مسلط شدن هرچه بیشتر بر فنون و کسب آرامش روانی برای رقابت حرفهای میبینند. آنها حتی با پیگیری مجدّانه و استمرار تلاش خود، میتوانند به شرط داشتن استعداد کافی تبدیل به قهرمان ملی شوند و بیشترین تأیید اجتماعی را کسب کنند.
در آخر باید دسته سوم از رزمیکاران را معرفی کنم که بیش از رقابت در زمین مسابقه، تواناییهای رزمی خود را در زندگی واقعی به معرض دید دیگران میرسانند و رزم واقعی را تجربه میکنند. این مورد در دو دسته قبلی هم میتواند رقم بخورد و بهتر است آن را یک دسته به حساب نیاوریم و به عنوان یک «وضعیت خاص» برای هر رزمیکار در نظر بگیریم. طبق آموزههای موجود از سنتهای شرقی، اکثر رشتههای رزمی برآمده از شرق (مانند تکواندو، جودو، کاراته و...) تماماً تمرکز بر روان را اولویت دادهاند بر یادگیری فنون. مسلط شدن بر فنون لازم است اما لازمتر از آن کنترل روان است. این سخت است و آن سختتر!
پس حالت آخر را به عنوان یک انحراف از وضعیت طبیعی یک ورزش درنظر میگیریم که ممکن است برای هر فردی که با یک رشته رزمی مواجه میشد اتفاق بیفتد. اگر در نظر بگیریم که فرد با حضور منظم و با انگیزه در این ورزش، در مدت زمانی نه چندان زیاد به شایستگی بدنی و حتی گاهی شایستگی اجتماعی دست پیدا میکند، این حالت ظاهری مطلوب میتواند در پشت خود یک روان مغرور و پر از خشم را بسازد که در فرصت مناسب آماده برونریزی است تا ضعف بدنی دیگران را به رخشان بکشد؛ چه پرخاشگری کلامی (با توهین، سرکوفت، تبختر، و...) و یا حتی نهایتاً پرخاشگری فیزیکی. هنگامی که بدن توانایی ابراز قدرت دارد، کنترل روان سختتر است. این مورد در زندگی خانمها اهمیت دوچندانی دارد چراکه عمق و گستره دنیای هیجانی آنها به شدت بیشتر از مردان بوده و قاعدتاً توانایی کنترل ویژهتری را میطلبد. حال بر این عمق و وسعت هیجانی، آمادگی بدنی ابراز کردن هیجانات را هم بیفزایید!
فارغ از توضیحات تفصیلی دو دسته اول و اینکه آیا ورزش حرفهای سنگین آثار روانی بهتری تولید میکند یا یک آمادگی بدنی تفریحی، میتوان علل و پیامدهای روانشناختی وضعیت رزم واقعی را در زندگی روزمره خانمهای علاقمند به ورزش رزمی مورد بررسی قرار داد. میدانیم که اولویت روانشناختی و جامعهشناختی زنان با مردان متفاوت است و طبق توضیحات قبلی، زیبایی و شایستگی بدنی برای یک زن از اهمیت انکارناپذیری برخوردار است. باید دید آيا واقعاً ورزش رزمی این اولویت را برای یک زن تأمین میکند یا نهایتاً اولویتهای او را به سمت رزم واقعی منحرف میکند؟ در اینجا مجدداً به جملهام در مقدمه اشاره میکنم: هرکس روش متفاوتی برای تفریح کردن دارد؛ اما افرادی که با آگاهی اوقات فراغت خود را پر میکنند، احتمالاً از زندگی هیجانی سالمتری برخوردارند و هویت منسجمتری خواهند ساخت. پس آگاهی از ویژگیهای روانشناختی ورزش رزمی در کنار خودآگاهی از اولویتهای زنانه، میتواند راهنمایی باشد برای یک تصمیم درست.
از علل ابتدایی ورود یک خانم به دنیای ورزش رزمی شروع کنیم. او چه احساسی دارد؟ چه نیازی در خود احساس میکند که برای اوقات فراغت خود ورزشهای رزمی را ترجیح میدهد؟ آیا انتخاب ورزش رزمی صرفاً یک تفریح است و بیش از این نکتهای ندارد؟ این ورزش چقدر میتواند با «تصویر بدنی» زن از خودش مرتبط باشد؟ آیا زن با رزمی به دنبال ستیزهجویی میرود؟ آیا نهایتاً رزمی یک رشته مردانه است؟ و سؤالاتی از این دست...
تخليه انـرژی:
مورد اولی که در مواجهه با ورزشهای رزمی به ذهن میرسد، مزیت تخلیه انرژی است. گویی یک منبعی از انرژي در درون افراد نهفته است که نیاز دارد تا هرچه بیشتر از بدن خارج شود و با تخلیه آن، درون فرد خالی از تنش میشود. این دیدگاه معروفی است و نظریهپردازان زیادی هم دربارهش حرف زدند؛ اما گویا کاملاً درست نیست. اگر در اینجا منظور از انرژي، هیجانات فرد باشد، طبیعی است که رزمی تنها راهکار تخلیه آن نیست. براساس برخی مشاهدات، ورزشهای هوازی در این کار موفقترند و لزوماً حرکات پرتابی برخی رشتههای رزمی (مانند بوکس) دلیلی بر تخلیه بیشتر انرژی (هیجان) نیستند. لذا دیگر ورزشها احتمالاً به همین اندازه یا بهتر از ورزشهای رزمی و البته با آسیب کمتر این تخلیه انرژی را انجام خواهند داد. اگر هم منظور از انرژی صرفاً توان بدنی زیستی باشد، که این انرژی مسیر مشخصی ندارد و با هر فعالیتی که فرد را خسته کند تأمین میشود. پس باید دقت کرد که این انرژی چیست. در وهله بعدی اما سؤال این است که اصلاً آیا تخلیه انرژی (به هر دو معنی) به سود روان ماست؟
اینجا نکته مهمی وجود دارد. حتی اگر فرض کنیم که ورزشهای رزمی تخلیه انرژی قابل توجهی انجام میدهد و گویی ابراز هیجانی خیلی عمیقی در آن برای فرد رخ میدهد، سؤال این است که آیا این تخلیه انرژی به سود فرد است یا اینطور نیست؟ اصلاً آيا ابراز هیجانی زیاد (در یک محیط امن ورزشی)، برای ما مفید است؟ یا شاید راه ابرازهای هیجانی بعدی را (در محیط زندگی واقعی) باز میکند؟ در جواب باید بگوییم که بله ورزشهای رزمی تخلیه هیجانی هم دارد اما این ابراز هیجانی را هم به فرد یاد میدهد. یعنی فردی که تا قبل از رزمی بروز هیجانی شدیدی از خود نشان نمیداد، حالا خیلی بیشتر از قبل با هیجاناتش درگیر است و آنها را برونریزی میکند. پس گویا رزمی گاهی اوقات مدیریت هیجانی جهت تسلط بر هیجان را به فرد نمیآموزد یا به عبارت بهتر فرد رزمیکار لزوماً مدیریت هیجانی را از این رشته نمیآموزد، بلکه گاهی حتی ابراز شدیدترین هیجاناتش را بدون هیچ سدّی از خویشتنداری در خود نهادینه میکند. اگرچه واضح است که محیط ورزشی مناسب و استاد مهذّب بسیار از این امر جلوگیری میکنند، اما صحبت ما درباره فرم کلی این رشته ورزشی است. حال دختری را تصور کنید که با دریایی از هیجان وارد رشته رزمی شده و قصد ارتقای آمادگی بدنی خود را داشته ولی در طول تمرینات با هیجاناتی مواجه میشود که تا به حال خاموش بودند؛ سؤال او از خود این است که «آیا این خود منم؟» و مواجهه با این سؤال به شدت در آینده هویتی او تأثیرگذار است.
تصویر بدنی از خود:
بسیاری از زنان به بدن خود حساسند. احتمالاً ریشههای فطری نیز بتوان برای این حساسیت یافت. یا اینکه در تاریخچه تکاملی غریزی آنان این مطلب را جست. مثلاً در تحقیقات زیادی به این نکته اشاره شده است که یکی از سه عنصر مهم برای مردان در انتخاب همسر مناسب، توجه به زیبایی و اندام اوست (اگرچه این تحقیقات صرفاً بر محور غریزه بقا تهیه شدهاند) که نهایتا آن زن بتواند امکان باروری بیشتری را برای مرد فراهم کند... اما این فقط یک سطح از مسئله است که متمرکز بر بدن زیستی زن و نسبتش با میل غریزی مرد، او را قضاوت میکند. آیا واقعاً مردان تا این حد متمرکزند بر زیبایی فیزیکی زنان؟ این تمرکز بر بدن، چقدر میتواند گرایش به ورزشهای رزمی را در زنان توجیه کند؟
تصویر بدنی منفی در زنان یک دغدغه پرتکرار است؛ به این معنی که بدن و زیبایی خود را منفی ارزیابی میکنند و تصویری بدبینانه از واقعیت بدنی خود میسازند و هنگامی که خود را از دیدگاه یک فرد ناظر مشاهده مینمایند، احساس «بیکفایتی» و «شرم» میکنند. این حالت در دختران بیشتر از پسران بروز مییابد و میتوانند علل مختلفی داشته باشد؛ از جمله چاقی و لاغری بیش از حد که منجر به احساس پایینتر شایستگی بدنی میشود و حضور اجتماعی فرد را کاهش میدهد. یا مواجهه با الگوهای زن قدرتمندی که هویتشان را با بدن قدرت خود بروز میدهند. یا حتی گاهی بلوغ زودرس برای دختران، آنها را بیش از اطرافیانشان متمرکز بر صفات ثانویه جنسی خود میکند و میتواند به توجه افراطی بر بدن خود منجر شود. علل دیگری هم در این زمینه قابل ذکر است اما در مجموع این حالت حساسیت بر بدن خود و تصویر منفی از آن، بزودی زمینه ابتلا به اختلالات روانی را فراهم میسازد.
یکی از این اختلالات رایج، بیاشتهایی روانی است که در زنان بیشتر مشاهده میشود. فرد مبتلا از وزن خود ناراضی است و سعی میکند با فشار بسیار زیاد خود را از چاقی رها کند و به شکلی افراطی با رژیمهای سنگین، وزن خود را کند. این افراد البته وزن زیادی ندارند و در واقعیت لاغر محسوب میگردند و لزوماً هم از نظر زیباییشناختی، مشکلی در بدن آنها دیده نمیشود. با این وجود آنها اصرار دارند که بدن مطلوبی ندارند و باید لاغر و لاغرتر شوند و از هرگونه خورد و خوراک بیجا پرهیز کنند. این حالت عموماً در ورزشکاران زن و مخصوصاً در رشتههای رقابتی به چشم میخورد و گویای یک مفهوم است؛ این افراد برای کسب تأیید اجتماعی و قدرت، متمرکز بر بدن خود هستند. علاوه بر این اختلال خاص، اضطراب و افسردگی نیز در کمین است. دختران نوجوان با تصویر منفی از بدن خود، روزبهروز از جامعه منزویتر شده و سعی میکنند تا جای ممکن از حضور در جمع اجتناب کنند (اضطراب اجتماعی) و مدام در ذهن خود، بدن خود را ارزیابی میکنند و رشته افکار بیپایانی را درباره اینکه دیگران چگونه او را قضاوت میکنند، شکل میدهند (نشخوار فکری). این حالات به مرور روابط فرد را محدودتر کرده، انگیزههای اجتماعی او را کمرنگتر مینماید و حس ناامیدی از خود را در ذهنش پمپاژ میکند (افسردگی)؛ در این شرایط بهترین انتخاب روآوردن به فضای مجازی است تا فرد را به بدنش نشناسند [در خصوص فضای مجازی متن دیگری در دست نگارش است]. با این انتخاب فرد بیشتر و بیشتر از قبل تحت تأثیر الگوهای مجازی بدنمند قرار گرفته و یاد میگیرد چگونه برای کسب تأیید اجتماعی و حضور مؤثر در اجتماع، بدن خود را پرورش دهد؛ شاید به این دلیل که شایستگی دیگری برای کسب تأیید اجتماعی در خود نمیبیند. حالا که بدن مهم شد، ورزش هم راهکار مناسبی به نظر میآيد. آن هم ورزشی که امکان عرضه اندام بیشتری را در فرد فراهم کند!
احساس عدم امنيت:
یکی از نیازهای پایهای زنان برای رو آوردن به ورزشهای رزمی، «نیاز به امنیت» است؛ اعم از امنیت جسمی و البته امنیت روانی. حفظ حریم شخصی به عنوان محدوده امن هر فرد، نکته بسیار قابل توجهی است. مسئله امنيت اجتماعي زنان كه به صور گوناگوني نظير كيفقاپي، ايجـاد رعـب و وحشـت، نقض حریم شخصی و خصوصی و ... مورد تهدید واقع ميشود، در موضوع ما بیتأثیر نیست. زنان در راستاي اين معضل اجتماعي راهحلهايي را امتحان میکنند تا شاید بتوانند از احتمال این ناامنی فیزیکی یا روانی، رها شوند. یکی از راهکارهای جاافتاده بین زنان، يادگيري فنون رزمي به منظور دفاع از خود در برابر تهدید است و آن را يكي از مؤثرترين راهها جهت رهايي از ايـن موقعيتهای پراسترس ميدانند. این زنان فراگيري فنون رزمي را به مثابه سلاحي تلقی میکنند كه ميتوانند هميشه و همه جـا همـراه خود داشته باشند و بدین وسیله آرامش و امنیت روانی خود را در هر موقعیت ناآشنایی نیز حفظ کنند.
یکی از گلایههای رایج زنان از تجربه حضور خود در جامعه، نزدیکی بیجا و تعدی رفتاری یا کلامی بسیاری از مردان به حریم آنان است. آمارها هم این را تأیید میکنند که حضور در محیطهای بسیار شلوغ، امنیت روانی زنان را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. گاهی هم گزارشهای شدیدتری از این عدم امنیت به گوش میخورد و زنان را به سمت تجربه یک ترومای کامل سوق میدهد؛ تجربیاتی نزدیک به تجاوز فیزیکی یا آزارهای کلامی وقیحانه متعدد. بسیاری زنان هستند که خود را در معرض این نقض حریم شخصی و حتی نقض حریم خصوصی خود میبینند و این امر به مرور زمان امنیت روانی آنها را متزلزلتر میکند و احساس بیکفایتی در دفاع از حریم خود را در یک زن افزایش میدهد. همچنین ناامنی روانی گاهی پشت حالتهایی مانند احساس طردشدن، تنهایی، اضطراب اجتماعی و حتی اعتمادبهنفس پایین پنهان شده و موجب میشود که نتوان آن را به روشنی تشخیص داد.
اما فراتر از این آمار کم یا زیاد و تشخیص واضح یا مبهم، جالب است که بسیاری از زنان حتی خود در معرض این اتفاق نبوده و نیستند و اصلاً تجربه مستقیمی از آزار فیزیکی یا روانی ندارند و در واقعیت زندگی خود امنیتشان همواره تأمین بوده، اما در روان خود احساس ناامنی عمیقی را تجربه میکنند. چرا این اتفاق میافتد؟ این احساس ناامنی روانی از کجا به درون یک زن نفوذ میکند؟ آیا حاصل تغییر اولویتهای روانی او در جامعه است؟ آیا خود او باید دربرابر این احساس ناامنی بایستد؟ این ناامنی اگر جدی گرفته نشود تا کجای زندگی یک زن ادامه پیدا میکند؟ بهترین راهکار تأمین مجدد امنیت آیا همین ورزشهای رزمی است یا راه بهتری هم هست؟
برای پاسخ دقیق به این سؤالات، ابتدا توضیح یک مفهوم لازم است؛ مفهومی به نام «یادگیری جانشینی». همانطور که گفته شد بسیاری از زنان اصلاً در معرض ناامنی واقعی قرار نداشتند و در گذشته نقض مستقیم حریم خود را توسط یک فرد متهاجم تجربه نکردهاند؛ اما این افراد احتمالاً شاهد این اتفاق برای فردی دیگر بوده و آن احساس را در خود درونی کردهاند. این مشاهده را یادگیری جانشینی میگویند که میتواند در جهان واقعی یا حتی در فضای مجازی رقم خورده باشد. بسیاری از ناامنیهای درونی زنان، حاصل مواجهه افراطی با اخبار و اطلاعات بیحدوحصر رسانههاست. فارغ از حقیقی یا کذب بودن این اطلاعات، به مرور احساس پشت آنها در فرد خواننده جاسازی میشود و او هم در اجتماع آن احساسی را تجربه میکند که در رسانهها پمپاژ میشود (مورد برخوردهای گشت ارشاد و بعد از آن طرح نور در این خصوص قابل بررسی است). این یعنی تغییر اولویتهای روانی یک زن. پس چه مواجهه واقعی و چه مواجهه مجازی با یک اتفاق میتواند منجر به بازسازی آن تجربه و احساسات پشت آن برای فرد مشاهدهگر باشد و این را فرد یاد میگیرد؛ مثلاً یادگیری ترس و ناامنی. همچنین براین اساس، هرگونه احساس ناامنی ریشهای در تجربیات گذشته دور یا نزدیک دارد (چه تجربه مستقیم و چه غیر مستقیم بصورت یادگیری جانشینی) که در ناخودآگاه فرد تعارض بین «جامعهگرایی» و «جامعهگریزی» را رقم میزند. در هر دو سر تعارض آسیبهایی نهفته است که اگر بصورت افراطی این دو انتخاب را در پیش بگیرد با آنها روبرو خواهد شد. جامعهگرایی به معنای هضم شدن در جامعهای که لزوماً تناسبی با هویت زنانه ندارد و سعی افراطی بر نشان دادن شایستگیهای زنانه خود محیط مردانه، احتمالاُ به سادگی زن را از هویت شخصی خود دور کند و هویتش را با ارزشهای مردسالارانه ازجمله زیبایی، تناسب اندام، قدرتنمایی بدنی، استقلال در فعالیت و مواردی از این دست بازسازی کند. در سمت جامعهگریزی این تعارض نیز، نتیجهای مانند انزوای افراطی از دیگران و اضطراب اجتماعی نهفته است. این گریز، زن را از تمام شایستگیهای اجتماعی خود برای یک فعالیت سازنده و امن نیز دور کرده و به مرور حتی عزت نفس درونی او را نیز منهدم مینماید. پس شاید در تعارض بین گرایش خوشبینانه به جامعه و گریز بدبینانه از آن، حد متعادلی از پذیرش مخاطرات و محاسن حضور در جامعه را بتوان برای یک زن ترسیم کرد که ما آن را «جامعهپذیری» مینامیم.
پس از توضیح مختصری از مفهوم یادگیری جانشینی و جامعهپذیری عرضه شد، باید اشاره داشت که در این مطلب قصد نداریم اینطور القا کنیم که بسیاری از اخبار و اطلاعات فضای مجازی غیرقابل اعتنا و اعتماد هستند یا اینکه جامعه به شدت ناامن یا برعکس خیلی گل و بلبل است؛ بلکه قصد اصلی ما در این بخش، توضیحاتی پیرامون حس عدم امنیت در زنان میباشد تا یکی از عمدهترین دلایل گرایش به سمت ورزشهای رزمی در آنان روشن گردد. حال چه با یادگیری مستقیم ترس از جامعه و چه با یادگیری جانشینی این حس ناامنی، برخی از زنان حصار امنی برای خود در جامعه نمیبینند و احساس میکنند هر لحظه ممکن است حریم شخصیشان نقض شود. برای غلبه بر این ترس (یا به تعبیر بهتر این اضطراب) که خصلت اجتماعی دارد، راهکارهای متفاوتی وجود دارد. بهترین راهکار چیست؟ آن که با روان یک زن سنخیت بیشتری داشته باشد. برای غلبه بر ناامنی روانی، درگیری و عرضه اندام فیزیکی انتخاب بهینهای نیست؛ مخصوصاً برای طبع لطیف یک زن. برخی زنان انتظار دارند با یادگیری فنون رزمی تخصصی یا در دفاع شخصی، از این اضطراب و ناامنی روانی نجات یابند؛ به نظر پیشنهاد خوبی نیست. بهتر است به سراغ علتهای ریشهایتری در روان یک زن برویم.
اما چرا پیشنهاد خوبی نیست؟ دلیلش دور از ذهن نیست. اگر قرار بر عرضه اندام فیزیکی و به رخ کشیدن فنون رزمی باشد، عملاً باید بدانیم که وارد میدان مردانهای شدهایم که رقابت بدنمند تعیین میکند چه کسی پیروز است. رزم واقعی زن را در موقعیتی مردانه قرار میدهد که رقابت با محوریت درگیری فیزیکی حرف اول را میزند. بدن زن آسیبپذیرتر از بدن مرد است؛ در این موقعیت مردانه، زن باید آسیبپذیری و لطافت خود را کنار گذاشته و در حضور اجتماع تواناییهای رزم خود را به رخ بکشد تا کسی جرأت ورود به حریم شخصی او را نداشته باشد. این عرضه اندام احتمالاً بعد از مدتی فراتر از یک مهارت تخصصی تبدیل به یک انحراف روانی به نام رزم واقعی میگردد؛ نه همواره اما معمولاً. همانطور که پیشتر گفتیم، رفتارهایی ازجمله مبارزه و رزم واقعی انحرافی هستند، چون وضعیت موجود را حادتر میکند و ورزش رزمی را که قرار بود به آرامش روانی و بدنی بیشتر بینجامد را تبدیل به میدان تقویتکننده خشونت و هیجانات افراطی میکند.
کمی تخصصیتر ببینیم. برای توضیح وضعیت انحرافی رزم واقعی که گویا در خیلی از ورزشکاران رزمی مشاهده میشود و همانطور که گفتیم این خطر زنان را حتی بیشتر تهدید میکند، باید با مفهوم «روان رنجوری رزمی» که به عنوان فرسودگی جنگ نیز شناخته میشود، کمی آشنا شویم. این حالت میتواند ناشی از تجربه موقعیتهای خطرناک و آسیبزا باشد و البته در میان رزمیکاران، یک پاسخ رایج به فشار روانی و هیجانی است. همچنین درصورت حادشدن، میتواند تبدیل به یک اختلال عصبی گردد که به دلیل استرس ناشی از ضربه روانی به وجود میآید. در حقیقت روانرنجوری رزمی یک واکنش طبیعی به فرسودگی بدن و ذهن پس از عملیات طولانی و سخت رزم واقعی است. علائم این اختلال، طیف وسیعی از علائم فیزیکی، رفتاری و هیجانی را در بر میگیرد: کج خلقی، زودرنجی، طغیان خشم، ترس و نگرانی بیش از حد، سردرد، خستگی، بیتفاوتی و بیلذتی، از دست دادن اشتها، مشکلات خواب، تغییرات در رفتار یا شخصیت و مواردی از این دست که نهایتاً در تشخیصهای بالینی ذیل یک عنوان تشخیصی خاص نمیگنجند.
در نهایت...
در کل ورزش و فنون رزمی همواره راهکار آخر است و خیلی وقتها راهکارهای متناسبتری میتوان یافت که نیازهای روانی یک زن را تأمین کند. رهایی از تنش و فشارهای روانی، لزوماً راهکارش تخلیه انرژی نیست. میل فطری به زیبایی هم که گاهی منجر به حساسیت بیشازحد نسبت به تصویر بدنی فرد میشود و عزت نفس او را هر روز کاهش میدهد، لازم نیست با فعالیت افراطی بدنی برای کسب تأیید اجتماعی رفع گردد. ناامنی روانی هم که گریبانگیر بسیاری از زنان است نیز با افزایش توانایی رزمی و درگیری فیزیکی لزوماً رفع نمیشود. حالا که چند مورد از علل ریشهای تمایل برخی زنان به ورزشهای رزمی بررسی کردیم و از آن طرف با آسیبهای وضعیت انحرافی رزم واقعی روبرو شدیم، بهتر است نگاهی به راهکارهای دیگر هم بیندازیم و ببینیم آیا واقعاً ورزش رزمی بهترین انتخاب است؟ ورزشهای رزمی قطعاً محاسن خودشان را دارند و برخی از رزمیکاران زن با همین فنون و تمرینات مداوم توانستهاند به آرامش روانی و بدنی دست پیدا کنند. انجام فعالیتهای رزمی بد نیست، اما مسئله رزم واقعی است؛ انحرافی که در کمین رزمیکاران نشستهاست و تهدیدی برای سلامت روان آنان محسوب میگردد.
پیشنهاد بهتر چیست؟ جای بررسی دارد و میتوان بدیلهای متناسبتری برای اولویتهای روانی زنان پیدا کرد، اما شاید بهتر باشد بجای انتخاب از موارد بیرونی، ابتدا به اولویتهای درونی خود مراجعه کنیم. از خود بپرسیم ورزش رزمی چه معنایی برای من دارد؟ و یا اینکه تمایل من به این ورزش از کجا میآيد؟ با این سؤالات احتمالآً به مرکز نیازهای درونی خود میرسیم. به عنوان مثال برای رهایی از تنش روانی، خود ورزشهای هوازی بسیار مؤثر هستند؛ و حتی شاید مؤثرتر از ورزشهای رزمی. تصویر بدنی نیز بعنوان یک حساسیت روانشناختی است که با هر مقدار فعالیت فیزیکی و تناسب اندام، باز هم میتواند باقی بماند؛ به نظر بهتر است برای ترمیم این حساسیت به سراغ ورزشهایی رفت که آسیب بدنی کمتری دارند. عزت نفس متزلزل را هم میتوان با شایستگیهای اجتماعی دیگری مانند کسب تخصصهای غیربدنمند ترمیم نمود. درباره ناامنی روانی نیز شاید لازم است مسیر دیگری پیمود؛ مثلاً یک عنصر مغفول در روان زن براساس پژوهشهای روانشناسی، انسانشناسی و تکاملی، «دیگریمحور» بجای «خودمحور» بودن اوست؛ در طول دوره تکاملی-تاریخی یک زن همواره مورد حمایت مردی با قدرت فیزیکی بالاتر بوده و صرف همین حضور و مراقبت مرد برای او حس امنیت بینظیری را به ارمغان آورده و او را از اضطراب اجتماعی در امان داشته است. به این موارد میتوان راهکارهای دیگری هم افزود...
در آخر برای تکمیل بحث از ورزش بطور کلی، باید اشاره داشت که ورزش کردن با قطعیت جزء مؤثرترین درمانهای روانی بوده و هست و طبق برخی پژوهشهای بالینی، روزی نیمساعت ورزش کردن (حتی پیادهروی) به اندازه دو دوره کامل داروهای ضدافسردگی و ضداضطراب در مدت حداقل دوماه عمل میکند. درباره ورزشهای رزمی نیز این امر صادق است اما باید مراقب وضعیت رزم واقعی بود!