خیلی از مردم پیرامون چیستی استخاره و کارکردهای آن پرسش دارند. در این پست سعی میکنیم از قول چند اندیشمند به پاسخ این مسئله برسیم.
۱. کتاب پند جاوید، صفحه ۱۴۴، محمدتقی مصباح یزدی
براى كلمه استخاره سه معنا مىتوان بیان نمود:
۱. استخاره به معناى جستجوى خیر؛ یعنى وقتى مىخواهید كارى انجام دهید ابتدا درست فكر كرده و بهترین راه را بیابید و آنگاه اقدام نمایید. طبق این معنا استخاره یعنى خیر را جستجو نمودن و از بین راهها و وجوه مختلفى كه براى یك اندیشه و فكر و یا عمل وجود دارد بهترین و صحیحترین وجه را برگزیدن. البته انسان خود فطرتاً نیز كمال جوست و همیشه طالب بهترینها است.
۲. استخاره یعنى از خدا خیرخواستن و طلب خیرنمودن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ.از آنجا كه انسان همیشه به دنبال خیر خود مىباشد. لذا از خدا هم همیشه خیر خود را مىخواهد.
۳. استخاره به معناى كشف مصلحت واقعى به وسیله یكى از روشهاى معرفى شده؛ بدین معنا كه آدمى به كمك روشى كه در برخى آیات و روایات براى كشف مصلحت واقعى و رسیدن به آن معرفى شده است حركت مىكند و آن را كشف و به آن عمل مىكند. در واقع در پرتو این روش به مصلحت خود دست مىیابد. به عنوان مثال از طریق قرآن و یا تسبیح و یا وسایل دیگرى كه در بعضى از روایات به آن اشاره شده است به مصلحت خود پى برده و عمل مىنماید.
از بین این سه معنا آنچه در اینجا مناسب است، همان معناى دوّم یعنى از خدا خیر خواستن؛ طَلَبُ الْخَیْرِ مِنَ اللّهِ، مىباشد كه به دنبال اَخْلِصْ فِى الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ...، مىفرماید: دایماً خیر خود را از خدا بخواه!
استخاره در فرهنگ اهل شریعتدر اینجا مناسب است جهت پاسخ به برخى سؤالات و شبهات و روشن نمودن بعضى نكات مجهول و مبهمى كه اذهان را به خود مشغول نموده است، به ذكر چند نكته در خصوص استخاره اصطلاحى رایج بپردازیم:
۱. مورد و جایگاه استخاره:
جایگاه به كارگیرى و استفاده از استخاره اصطلاحى آن جایى است كه انسان به كمك عقل خود و یارى و مشورت دیگران نمىتواند مصلحت و خیر خود را تشخیص دهد؛ یعنى آدمى در موقعیتى قرار گرفته كه كاملا متحیّر و سرگردان است و راه به جایى نمىبرد. از اینروى براى رفع تحیّر خود دست به استخاره مىزند. گویا بیان عقلى و روایات مجوِّز استخاره، اینگونه او را راهنمایى مىكنند كه جهت رفع تحیّر و تشخیص مصلحت و خیر خود باید چارهاى بیندیشى و یا روایات مىگویند از این طریق عمل كن و خیر خود را از خداى علیم و حكیم بخواه! مسلّم است كه خدا به او وحى نمىكند كه خیر واقعى چیست، بلكه او استخاره را وسیلهاى بین خود و خدا قرار داده است و گویا مىگوید: اى خدا، من این عمل را به عنوان علامت رضایت تو و آنچه تو آن را خیر مىدانى، در نظر مىگیرم، پس مرا به راه صواب راهنمایى فرما. بنابراین باید استخاره را براى رفع تحیّر به كار گرفت، نه اینكه دایماً براى هر كار سهل و سادهاى استخاره كنیم و یا عقل خود را كنار بگذاریم و استخاره را جانشین آن سازیم و یا مشورت را رها نماییم و استخاره كنیم. اگر تمام كتب روایى را بررسى نمایید هرگز جایى را نخواهید دید كه ائمه(علیهم السلام) فرموده باشند، عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و استخاره كنید، بلكه استخاره براى آن جایى است كه از تمام راههاى معقول و متداول براى تشخیص خیر و صلاح خود اقدام نموده، ولى به جایى نرسیده باشید و تحیّر، گریبانگیر شما شده است، كه در این هنگام براى رفع تحیّر، استخاره مىنمایید.
۲. دلیل استخاره:
نكته دیگرى كه لازم است بدان بپردازیم بررسى دلیل استخاره است. به چه دلیل انسان براى رفع تحیّر خود به سراغ استخاره مىرود و دلیل او بر انتخاب استخاره چیست؟ استفاده از استخاره به عنوان روشى جهت رفع تحیّر، احتیاج به دلیل تعبّدى خاص ندارد؛ چون این عمل خود یك راه خروج از تحیّر است. آنجا كه عقل تحیّر را براى آدمىمضرّ مىداند، وسیلهاى را لازم مىداند كه وى را از تحیّر خلاصى بخشد. حال كه رفع تحیّر ضرورت یافت، بهكارگیرى هر وسیله مشروعى كه این تحیّر را مرتفع سازد نیكو و شایسته است. در این صورت كه استخاره براى رفع تحیّر بهكار گرفته مىشود، مطلوبیّت نیز مىیابد. استخاره در حقیقت نوعى دعاست. گویا با این عمل، آدمى به خدا عرضه مىدارد: خدایا من متحیّرم و تو از همه آگاهتر و رحیمتر هستى، پس آن راهى را كه خیر من در آن است به من نشان بده! به بیان دیگر انسان در استخاره، یك آیه قرآن را وسیله قرار مىدهد تا از این راه بفهمد كه خیر او در نظر خداوند چیست؟ در واقع از آنجا كه شخص مؤمن به خداى متعال اعتماد و حسن ظن دارد و مىداند كه خدا علیم و قادر است، عرضه مىدارد: خدایا من دعا مىكنم، تو دعاى من را مستجاب فرما و راه خیر را به من بفهمان! و چون شخص مؤمن چنین حُسن ظنى به خدا دارد لذا وقتى از او راهنمایى مىخواهد، مطمئن است كه خدا هم او را به راه راست راهنمایى خواهد كرد.
بنابراین اگر دلیل شرعى خاص بر استخاره نداشته باشیم، باز هم خلاف شرع نیست. چون در واقع با استخاره چیزى را علامت قرار مىدهیم و مىگوییم: خدایا تو راه خیر و شر را به وسیله این علامت به من بنما! البته دلیل شرعى خاص و روایات زیادى نیز در مورد استخاره نقل شده است كه بیان آن از حوصله این مقال خارج است.
۳. بعد تربیتى استخاره :
واضح است كه سنّت و ناموس الهى اینگونه نیست كه انسان از یك راه غیرعادى واقعیتها را كشف و به آنها علم و آگاهى پیدا كند. همانطور كه رزق و روزى وى را از راه غیبى تأمین نمىكند و براى كسب روزى هزاران اسباب و وسایل قرار داده است كه هر یك خود هزاران حكمت دارد، و گرنه خدا عاجز نیست كه جلوى در خانه هر كسى یك زنبیل غذا و آذوقه و...از آسمان نازل كند و روزى وى را به او برساند. پس وسایلى كه در این دنیا فراهم شده تا انسان با تلاش و كوشش از دل كوهها و دریاها، غذاى خود را به دست آورد، همگى هزاران حكمت نهفته در خود دارد. از جمله اینكه اینگونه كارها و فعالیتها باعث ایجاد روابط اجتماعى مىشود و هر كدام زمینه هزاران تكلیف را فراهم مىسازد و یا این تلاشها و كوششها به نوعى صحنه و جلسه امتحان آدمى را فراهم مىنمایند تا با این وسیله تكامل خود را رقم زند. حال در این مقام، استخاره نیز نوعى تلاش است كه آدمى در موقع تحیّر و سرگردانى انجام مىدهد تا خیر و شر خود را تمیز دهد. یعنى حتى آنگاه كه عقل خود را ناقص و تجربه خود را ضعیف مىیابد، باز هم خود را تسلیم تحیّر نمىسازد و از فعالیت باز نمىایستد و به دنبال یافتن خیر و شر بر مىآید كه خود نشان از تلاش مستمر او مىدهد. در واقع انسان، اول باید نیروهاى خود را به كار بگیرد. و از فكر و تجربه خود بهرهبردارى كند و مشكلات و مسائل خویش را حل نماید و آنگاه كه خود را عاجز دید و عقل و تجربه خویش را كافى ندانست، از متخصصان و كسانى كه تجربه بیشترى دارند، كمك بگیرد و با آنها مشورت كند. و در نهایت اگر بعد از این دو مرحله نیز دریافت كه همچنان راه نیل به حق مسدود و یا او از درك آن ناتوان است نباید تن به تحیّر و سرگردانى سپارد، بلكه باید از خدا خیر خود را بخواهد و هر چه سریعتر گریبان خود را از چنگال سرگردانى و تحیّر نجات بخشد. خصلت برجسته مؤمن این است كه هرگز مأیوس نشده و همیشه از خدا خیر خود را طلب مىنماید؛ یعنى در پهنه بیابان بىكران ناتوانى، شخص مؤمن مأیوس نمىشود و مىگوید: رَبِّ إِنِّى لِما اَنْزَلْتَ اِلىَّ مِنْ خَیْر فَقیر. خدایا هر خیر و نیكى كه بر من فرو فرستى به آن نیازمندم! بنابراین مىتوانیم بگوییم كه مؤمن هرگز در زندگى به بنبست نمىرسد؛ چون اگر چنین وضعیتى نسبت به تشخیص مصلحت براى وى پیش آید، هرگز مأیوس نشده و از خدا خیر و مصلحت خود را مىطلبد و مىگوید: بار خدایا خودت مرا هدایت فرما! لذا از راه قرآن، و یا قبضه تسبیح و... مصلحت خود را از خدا مىخواهد.
پس شخص مؤمن بعد از اینكه از اسباب دیگر استفاده كرده و به جایى نرسید، آنگاه به سراغ استخاره مىرود، نه اینكه بطور دایم و براى هر كار كوچك و بزرگ همانند آب خوردن و درس خواندن و... استخاره كند. این گونه عمل نمودن خلاف اهداف الهى و حكمت خداوند سبحان و سیره پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) است. هرگز نخواهید یافت كه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به اصحابشان فرموده باشند، براى هر كارى استخاره كنید. یا ائمه(علیهم السلام) به اصحابشان فرموده باشند كه عقل خود را به كار نگیرید و مشورت نكنید و همیشه براى هر كارى استخاره كنید. اگر دقت كنیم به كار نگرفتن عقل و كنار گذاردن مشورت، كفران نعمت خداست. و خداوند و اهلبیت(علیهم السلام) هرگز ما را به كفران نعمت «عقل» و «مشورت» امر نمىفرمایند. خدا به ما عقل داده تا آن را به كار بگیریم. نباید عقل را تعطیل نمود. همینطور خداوند منّان به كمك نیروى عقل و وجود انسانهاى صاحب فكر و اندیشه راه مشورت را فراروى ما گشوده است و اگر این دو نتوانستند ما را یارى دهند، آنگاه باید به سراغ اسباب دیگر برویم. قاعده و قانون این است كه انسان با عقل خود و یا روشهاى معقول و یا تجربه دیگران كارهاى خود را انجام دهد. لذا براى به دست آوردن احكام شرعى نباید از استخاره استفاده كند، بلكه باید با اجتهاد و یا تقلید، احكام شرعى را بفهمد و انجام دهد. یا در تشخیص مصالح زندگى عادى نباید به استخاره تكیه نماید، بلكه باید عقل خود را به كار گیرد و یا با دیگران مشورت كند. البته اگر یقین پیدا كرد كه از كشف حقیقت و آگاه شدن از واقعیت و دستیافتن به واقع، عاجز است، در میدان عمل نباید تن به سرگردانى و بلاتكلیفى دهد و مأیوس شود، بلكه باید از خدا بخواهد و دعا كند تا خدا او را هدایت كند. پس توجه داریم كه در وادى اندیشه و فكر هرگز جاى استخاره نیست و استخاره فقط ما را به هنگام تحیّر در عمل كمك مىكند كه به كدام سوى برویم و چه را انجام بدهیم، نه آنكه یك مطلب علمى و مسأله فكرى را حل نماییم و پاسخ دهیم.
۲. عبدالله جوادی آملی، ترکیبی از دو سخنرانی ایشان
یک.بعضی از آقایان سؤال کردند که ما در این مورد (ازدواج ) استخاره بکنیم یا نه؟ مستحضرید صاحب عروة الوثقی در همان مقدمات بحث حج، آداب سفر را که ذکر میکند یک مقداری آنجا بحث استخاره را اشاره میکنند و میگویند که خیلی استخاره مثلاً سند صحیح و قوی ندارد؛ البته مجرّب است و اینها ولی عمده استخاره یعنی دعای نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) را خواندن؛ آن دعای نورانی استخاره، آن اثر دارد ، ما هم همین کار را میکنیم.
ما اگر یک کاری را مشورت کردیم و برای ما روشن شد انجام بدهیم؛ اصلاً دعا، دعای استخاره است. خدایا! من از اسرار عالم بیخبرم نمیدانم چه پیش میآید، فکرم را کردم، بررسی کردم ولی قضا و قدر به عهده توست مصلحت به عهده توست همه امور به عهده توست من هم به تو سپردم. مشورت بکند وقتی مسلّم شد که این کار، کار خیر است آن دعای استخاره صحیفه سجادیه را میخواند بعد انجام میدهد، آن وقت خیر هم میبیند.
دو. وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: عقائد و اخلاق و اعمالی که دارید؛ قبل از اینکه استخاره کنید، تفسیر کنید. ما گاهی بین دو تا کار مُخیّر یا مردّدیم. نمیدانیم کدام حق است، کدام باطل؛ کدام خیر است، کدام شرّ؛ کدام حَسن است، کدام قبیح؛ کدام سعادت بار است، کدام شقاوت آور. فرمود: شما عقائدتان، اوصاف تان، اخلاق تان، اعمال تان، اقوال تان را چه آنهائی که متعارض دارد، چه آنهائی که متعارض ندارد؛ همه این امور را بر قرآن کریم عرضه کنید؛ اهل تفسیر باشید، نه استخاره!
خیلی به ما دستور «استخاره» ندادند. استخاره کردن دو قسم است؛ یک دعای مخصوص استخاره است که آن واقعاً اوّل و آخرش نور است و در دعای سیوسوم صحیفه سجادیه هست. هر کسی تصمیم گرفت یک کاری را انجام بدهد ولو به حسب ظاهر خیر است اما خیرش را از خدا بخواهد، همین طور وارد کار نشود! این یک دستور اکید اسلامی است و جزء سنن ماست و بسیار کار خوبی است. این دعای استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر. یعنی خدایا! من این کار را حالا فکر کردم، دیدم که به حسب ظاهر مصلحت است؛ دارم انجام می دهم. من که از عواقبش خبر ندارم، از همراهانش خبر ندارم؛ تو خیر مرا در این کار قرار بده. این استخاره، یعنی طَلَبُ الخِیر.
امّا آن استخاره که انسان قبل از اینکه فکر بکند، قبل از اینکه مشورت بکند، قبل از اینکه ارزیابی بکند؛ فوراً به قرآن تفأل بزند، این کار را خیلی به ما دستور ندادند! البتّه در موقع حیرت که انسان واقعاً متحیّر شد؛ آن یک راه دیگری است. بنابر این اولا آن دعای استخاره فراموشمان نشود، ثانیا اینکه در هر کاری فکر و تدبّر و مشورت و ارزیابی و تعقّل باشد و ثالثا اگر واقعاً متحیّر شدیم، ماندیم؛ نمی دانیم کدام کار برای ما صحیح است، کدام کار ناروا. آنوقت به قرآن استخاره می کنیم.
امّا وجود مبارک امام باقر (ع) فرمود: مهم تر از استخاره، «تفسیر» است. شما تمام کارهایتان را بر قرآن عرضه کنید؛ چه این آراء و اندیشه ها متضارب و متعارض و مُتنافی و مختلف باشد، چه یک اندیشه. شما این را بر قرآن عرضه کنید، ببینید آیا مطالب قرآنی، معارف قرآنی، معانی قرآنی آن را امضاء می کند یا نمی کند. بنابراین برای همه ما؛ حالا توده مردم که مقدورشان نیست. برای ماها که در حوزه و دانشگاه به سر می بریم، آشنائی با یک دوره از قرآن کریم می شود لازم.
دعای ۳۳ صحیفه سجادیه
اللَّهُمَّ إِنِی أَسْتَخِیرُک بِعِلْمِک، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِی بِالْخِیرَةِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِیارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِک ذَرِیعَةً إِلَی الرِّضَا بِمَا قَضَیتَ لَنَا وَ التَّسْلِیمِ لِمَا حَکمْتَ، فَأَزِحْ عَنَّا رَیبَ الِارْتِیابِ، وَ أَیّدْنَا بِیقِینِ الْمُخْلِصِینَ.
وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَیرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَک، وَ نَکرَهَ مَوْضِعَ رِضَاک، وَ نَجْنَحَ إِلَی الَّتِی هِی أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَةِ، وَ أَقْرَبُ إِلَی ضِدِّ الْعَافِیةِ.
حَبِّبْ إِلَینَا مَا نَکرَهُ مِنْ قَضَائِک، وَ سَهِّلْ عَلَینَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُکمِک، وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِیادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَینَا مِنْ مَشِیتِک، حَتَّی لَا نُحِبَّ تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَکرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَیّرَ مَا کرِهْتَ.
وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِی هِی أَحْمَدُ عَاقِبَةً، وَ أَکرَمُ مَصِیراً، إِنَّک تُفِیدُ الْکرِیمَةَ، وَ تُعْطِی الْجَسِیمَةَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِیدُ، وَ أَنْتَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
ترجمه حسین انصاریان:
خداوندا از تو به سبب دانشت [که بر همه چیز آگاهی] درخواست خیر دارم. پس بر محمد و آلش درود فرست، و در حقّم به خیر حکم کن،
و شناخت آنچه را که برایمان اختیار کردی به ما الهام فرما، و آن را برای ما سبب خشنودی به قضایت، و تسلیم به حُکمت قرار ده، پس دلهره شک را از ما دور کن، و ما را به یقین مخلصین تأیید فرما،
و ما را دچار فروماندگی از معرفت آنچه برایمان اختیار کردهای مکن، که قدر حضرتت را سبک انگاریم، و مورد رضای تو را ناپسند داریم، و به چیزی که از حسن عاقبت دورتر، و به خلاف عافیت نزدیکتر است میل پیدا کنیم.
آنچه را از قضای خود که ما از آن اکراه داریم محبوب قلبمان کن، و آنچه را از حکم تو سخت میپنداریم بر ما آسان ساز،
و گردن نهادن به آنچه از مشیت و ارادهات بر ما وارد آوردهای به ما الهام فرما، تا تأخیر آنچه را تعجیل فرمودی، و تعجیل آنچه را به تأخیر انداختی دوست نداریم، و هر آنچه محبوب توست ناپسند ندانیم، و آنچه را تو نمیپسندی انتخاب نکنیم.
و کار ما را به آنچه عاقبتش پسندیده تر، و مآلش بهتر است پایان بخش، که تو عطای نفیس مرحمت میکنی، و نعمتهای بزرگ میبخشی، و هر چه میخواهی آن کنی، و بر هر چیز قدرت داری
برای فهم عمیقتر موضوع استخاره پیشنهاد می کنیم که کتاب «خوانشی انتقادی از استخاره» اثر حیدر حب الله را مطالعه کنید.