گاهی یک کار مردانه را زنان نیز انجام می دهند اما نقش اصلی آنها نیست بلکه از سر اجبار است و نشان از تنهایی در آن که مردی نیست تا آن را انجام دهد. وگرنه انجام آن کار، با جسم و روح و روان او سازگار نیست. مثلا حضرت زهرا سلام الله علیها که با انسانهای عادی نیز فرق دارند، حدودا سه ماه بعد در اثر فشارهای جسمی و روحی شهادت نیافتند؟ آن هم در شرایطی که فشار اصلی بر علی علیه السلام بود.
یا مثلا زینب کبری یک سال و نیم بعد کربلا وفات یافت.
منظور این نیست که زن نمی تواند شجاع باشد، یک زن ممکن است شجاعتر از مردان باشد اما شجاعت زن با مرد فرق دارد. مرد نباید از گرز و شمشیر بهراسد اما آیا شجاعت زن نیز در این است؟ یا در حفظ خانواده مثلا؟ مادران را ببینید که گاهی شجاعانه به دفاع از فرزند خود می پردازند و جلوی هیچکس سر خم نمی کنند اما شوهر آنها بی خیال است. شجاعت یعنی به خاطر امری بالاتر، اساس خود را به خطر بیندازی به شرطی که عاقلانه باشد نه تهور. زنی که از رفتن مردش به جنگ نمی ترسد و او را تشویق هم می کند با اینکه وظیفه دو بچه بر دوشش می افتد آیا شجاع نیست؟ چه چیزی برای زن مهمتر از حمایت شدن است؟
علاوه بر این شاید برخی تصور کنند که عمل حضرت زهرا و حضرت زینب علیهما السلام مخالف حیاست. در حالیکه بر اهل فن واضح است که در مسئلهی حق، آن هم حقی مانند ولایت که مهمترین حقوق است، حیا معنایی ندارد. در واقع برای دفاع از چنین حقی باید همه چیز خود را فدا کنیم و نکته ی اساسی این است که دفاع از حق ولایت، تماسی با بی حیایی ندارد زیرا اگر موقعیت حضرت زهرا و حضرت زینب علیهماالسلام را درک کنیم، متوجه میشویم که اوضاع آن زمان به گونهای است که اساسا موضوع جنسی نیست و نمی تواند باشد. به همین ۲ دلیل هرگز نمی توانیم اقدامات این دو بزرگوار را مبنایی برای کار اقتصادی یا اجتماعی زنان قرار دهیم. در واقع بین ادعا و مستند تاریخی تفاوتی فاحش وجود دارد. هنگام فرهنگسازی یک امر دائمی و فراگیر باید به اصل رجوع کنیم نه اتفاقاتی که به دلایلی اتفاق افتاده است. چگونه همهی تاریخ زندگی این دو بزرگوار را نمی بینیم ولی دو رخدادی را که در زمانی محدود رخ داده است، مبنای فرهنگسازی دائمی زنان می کنیم. این نوع نگاه دقیقا برای تحریف تاریخ به نفع خود است ولاغیر.