یک دختر از همان بدو تولد میآموزد که به او ظلم شده است. در نتیجه حس محق بودن را از همان ابتدا با خود حمل میکند.
پرسش اولیه این است: این ظلم آیا به خود دختر شده یا در طول تاریخ به زنان شده است؟ اگر به گذشتگان شده، ارتباط این قضیه به محق بودن زن امروز چیست؟
پرسش دوم این است: در کجا و به چه صورت این ظلم محقق شده است؟ آیا در سرتاسر جهان، این ظلم وجود داشته است؟
اما چرا یک پله عقب نرویم؟ آیا اساسا ظلمی صورت گرفته است؟ یا صرفا ما تاریخ را جعل و تحریف میکنیم و یا حتی اتفاقات تاریخی را به نفع خودمان تفسیر میکنیم و چیزی که در آن زمان مطلوب زنان بوده را بعنوان ظلم مطرح میکنیم و چه بسا آنچه مطلوب آنها بوده، تا حدودی نقش و وظیفهی آنها نیز بوده است و زن امروز به دلایل گوناگون به هم ریخته و تلاش میکند معنای تاریخی را از اتفاقات جدا کند و همهچیز را به نفع خود تمام کند؟ حتی به نظر میرسد زن امروز آن چنان علاقهای به فعالیت علمی در زمینههای مختلف مانند تاریخ ندارد و همین گزاره ها نیز حاصل مردانی است که به سبک جدید به دنبال تسخیر زنان هستند.
آیا در گذشته به مردان ظلم نشده است؟ آیا در جنگهای متعدد، سر خود را به باد ندادهاند و زنان و کودکان زنده ماندهاند؟ آیا چنین چیزی سبب میشود تا مرد دربارهی ظلم تاریخی زنان به مردان حرف بزند؟
همهی این پرسشها یک چیز را در منظر ما روشن میکند: آیا این سر و صدای زنانه، حاصل سواد و تفکر است یا تنها یک بازی روانی برخاسته از ذهن جمعی زنان مدرن؟ (زنان مدرن را مقابل زنان سنتی در نظر نگیرید بلکه مقابل زن ارزشمند و اصیل بدانید زیرا در همین زمانه نیز، همچنان زنان اصیل که زنانگی خود را حفظ کرده و حجت بر سایر زنان شدهاند، وجود دارد)
اما منظور از بازی روانی چیست؟ زنان ذاتا دوست دارند همیشه و همیشه نشان دهند که قابل ترحم هستند و این ارتباطی به زن خاصی ندارد. میل به حمایت شدن در خوی هر زنی هست و برای بروز چنین چیزی اساسا نیازی به واقعیت ندارند. مهم نیست که یک زن بتواند پرسشهای بالا را جواب دهد، مهم این است که ما اینها را باور کنیم و بیشتر به زنان توجه کنیم.
این میل پایانناپذیر زنان توسط اندیشمندان مورد توجه نبوده است و خیلی جدی وارد این مباحث شدهاند درحالیکه هیچ زنی به این مسائل اهمیت نمیدهد.
زنان همیشه اوضاع بهتری نسبت به مردان داشتهاند و همیشه هم غر زدهاند. این خصلت ذاتی آنهاست و نیازی به فکت تاریخی و بررسیهای عالمانه ندارد.
خیلی از این اقوال صرفا تلاشهایی برای رسیدن به اهداف سیاسی یا تجاری بوده است.
نهضتهای اولیه زنان اساسا ارتباطی به مردان نداشت. زنانی که در انقلاب صنعتی وارد چرخهی کار شده بودند، به دنبال دستمزدهای بالاتر بودند.
در واقع زنان دوست نداشتند تا کار کنند اما با انقلاب صنعتی مفهوم کارگر شکل گرفته بود و انسانها کار خود را میفروختند. سرعت پیشرفت واحدهای صنعتی به گونهای بود که مردان برای آن کافی نبودند و از طرفی سرمایهداری هزینهها را به گونهای بالا برده بود که با کار یکنفرهی مرد تامین نمیشد و بدیهیات زندگی هم دستخوش حوادث بود.
به همین دلیل زنان به اجبار وارد چرخهی کار شدند و به این دلیل که از لحاظ فطری مخالف ذات آنها بود، باید با استفاده از عناصر فرهنگی تبلیغات زیادی صورت میگرفت که این مسئله توجیه پیدا کند. بازار و سیاست کار خود را کرده بود. در چنین شرایطی زنان دیگر نمیتوانستند به وظایف اصلی خود عمل کنند و فشار غیرقابل توصیفی نیز در این کارها بر آنها وارد میشد.
مرد شبانهروز کار میکرد اما زن نیز باید در شیفتهای کوتاهتر به او میپیوست. چنین شرایطی فساد خانوادگی هم عادی بود.
زنانی که هنوز در خود حس زنانه و مادرانه داشتند به این وضع در مقابل سرمایهداران اعتراض کردند و البته یک سرمایه دار به این راحتی از بازی خارج نمیشود.
دستهی دیگر زنانی بودند که در اروپا، جزء خانوادههای ثروتمند به شمار میرفتند و توسط شوهران خود توجه کافی را دریافت نمیکردند. کینههای آنها از شوهران خود، باعث میشد که مثل همیشه تاریخ از روشهای زنانه برای کسب قدرت و انتقام استفاده کنند و چون پول داشتند، تلاش کردند موضوع استقلال و قدرت زنان را برجسته کنند. در حالیکه این دغدغهای شخصی آنها بود و صرفا بیتوجعی شوهرانشان عامل آن بود. این زنان بیآنکه ذرهای تلاش کرده باشند از ابتدای تولد در ثروت و امکانات زندگی کرده بودند و حالا حس می کردند باید برای سایر زنان که اکثریت جامعه را تشکیل میداد نسخه بپیچند.
کمکم زنان دیگری آمدند که خراب بودن، سبک زندگی آنها شده بود و برای این که حس عذاب وجدان خود را پوشش دهند و توسط جامعه با عنوان فحشاء قضاوت نشوند، تلاش کردند آزادی زن را مطرح کنند. اما منظور از آزادی این نبود که ما باید در جنبههای سخت زندگی همراه مردان باشیم بلکه منظور فساد بود!
همهی آنچه گفته شد هنوز هم لقلقهی زبان بعضی از زنان است. هنوز هم نام هوی و هوس خود را به مسئله ای فلسفی یا اجتماعی میچسبانند تا به آن شخصیت و هویت بدهند.
زنان دیگری که در این فضا تحت بمباران قرار گرفته بودند، دچار تضاد هویتی میشدند. از طرفی بالفطره می دانستند زن بودن چیز دیگری است و از طرفی دائما در گوش آنها این یاوهها خوانده میشد و در خیرت فرو میرفتند که آخر ما کدامیم.
در واقع تاریخ فمنیست با مرد شدن گره خورده است. مسئلهی فمنیست اساسا برابری نبوده و نیست هرچند در شیوههای قدیمی آن، این ادعا میشد ولی به تدریج کثافت آن بیرون زد. چیزی که امروزه به وضوح آن را فریاد میزند: ما زنها باید مرد شویم.
کل تاریخ فمنیست همین است و بس. اینکه زن بودن پست است و باید از آن فرار کنیم و مرد شویم. در هر دورهای این میل را به شکلهای گوناگون فریاد زد و شد آنچه شد...
در واقع بزرگترین دشمن زن و زنانگی فمنیست است. فمنیست زن بودن را دوست ندارد، یک عقدهی درونی است که فرد ناراحت است چرا به جای پسر، دختر به دنیا آمده است و البته این حس را دارد چون هیچ مکتبی در غرب و شرق به این نمی پرداخت که زن بودن، حقیر نیست و زنانگی بسیار اصیل است و شرافت دارد به همان اندازه که مردانگی دارد.
و اینکه زن نیاز نیست مرد شود تا ارزشمند شود بلکه بعنوان زن، بیشمار وظیفهی حیاتی دارد که همهی تحولات اعم از علم و اقتصاد و سیاست و هنر و ... وابسته به انجام وظایف اوست و همهی ارزشها نیز.
در این میان نباید به نقش مردانی توجه کنیم که زنان فمنیست را ساختند!
فمنیست ها دائما تلاش میکنند تا از پایگاه زنانه خود خبر دهند در حالیکه معمولا عروسک یک عروسکگردان مرد بوده و هستند. مردانی که ارزش های اخلاقی برایشان مهم نیست و فقط این نهضت ها را راه می انداختند تا به اهداف خود برسند. بررسی این مسئله، خود مقالی دیگر میطلبد.
نکتهی اساسی این است که چنین انحرافی که انحراف از طبیعت، روح، نقش و فطرت آدمی است، صرفا در اینجا نماند و نمیماند. انکار یکی از دو رکن جنسیت سبب ایجاد خیرت جنسی و جنسیتی در دنیا شد و به تدریج مفهوم دوگانه زن و مرد را به امری بیمبنا کشاند که دیگر قابل تعریف نیست. همجنسگرایی، مسئلهی ترنسها، اختلالات جنسی عجیب و غریب، رابطه با محارم، پدوفیلی، میل به حیوان و حتی شیئ بیجان بودن و ....
همهی اینها دستاورد تمدن عقبماندهی غرب است بطوری که در آیندهای نه چندان دور باید با جنگل رقابت کند که قسم میخورم جنگل نیز این چنین نخواهد بود و طبیعت قوانین بهشدت سختگیرانهای برای خود دارد.