در درس پانزدهم پیرامون موضوع فانتزیهای زنانه به بحث و بررسی میپردازیم. دقت در این مسئله، راهگشای بسیاری از مشکلات زنان خواهد بود.
درس پانزدهم: فانتزی چیست؟
برخی از زنان تصور میکنند منظور ما از جهان فانتزی، جهانی است که اصلا وجود ندارد. مثل آنچه در فیلمهای علمی-تخیلی میبینیم در حالیکه جهان فانتزی در دنیای خودمان، در همین زمین وجود دارد. زنان با فانتزی زیست می کنند و تا انگ فانتزیبودن را به آنها میزنند، خیلی سریع جبهه میگیرند و مدعی میشوند که خواستهی آنها شدنی است و خیلی ها هم دارند. البته که معمولا راست میگویند و تصورات فانتزی آنها گاهی کاملا شدنی است و البته در عین حال باز هم فانتزی است. زیرا فانتزی بودن بهمعنای دروغین بودن نیست بلکه گاهی دقیقا به این دلیل که رخ میدهد و زن میتواند ببیند، در ذهن زن ایجاد میشود.
اما چرا باز هم به آن فانتزی میگوییم؟ جهان فانتزی زن، مجموعهای از تصورات و خواستههاست که ترکیب آنها با یکدیگر، غیر ممکن است. در واقع ممکن است اگر هر فانتزی را به تنهایی نگاه کنیم، کاملا شدنی باشد اما وقتی جهان فانتزی را که مجموعهی فانتزیهای یک زن است، به دقت مینگریم به راحتی متوجه ذات خیالی و غیرواقعی بودن و گاهی خندهآور آن میشویم. جهان فانتزی، مجموعهای از خواستههای زنانه است که یکی از حالات زیر را دارد:
۱. جمع فانتزیها در دنیای واقعی غیرممکن یا بسیار مشکل است.
۲. جمع فانتزیها ممکن است و کار اشتباهی است.
۳. جمع فانتزیها ممکن است اما خود زن، این جمع را دوست ندارد بلکه هر فانتزی را به تنهایی خوشایند میداند و اگر ترکیب آنها را ببیند، از آن بیزار خواهد بود.
۴. جمع فانتزیها ممکن و مطلوب است اما با شرایط واقعی همخوانی ندارد.
اما چرا زنان درگیر این مشکل بزرگ هستند؟
۱. عدم شکرگزاری نسبت به آنچه دارند و قدرناشناسی
۲. چشم طمعکار زن که همیشه به دنبال همه چیز با هم است
۳. تمایل به داشتن آنچه دیگران دارند بدون در نظر گرفتن پیش و پشت زمینههای آن
۴. عدم توانایی تفکیک و تجمیع مسائل
۵. عدم درک موقعیت
مثلا یک زن عاشق سبک زندگی سالم خود است اما دائما در اینستاگرام، سبک زندگی دختران لاابالی را میبیند. تفریحات و خوشگذرانیهای آنها دل دختر را میبرد. حالا دختر از یک سو هم می خواهد مثل آنها زندگی کند و هم عاشق سبک زندگی سالمی است که خودش بنای آن را گذاشته است. این دو با هم جمع نمیشوند اما او دوست دارد واقعیت را نپذیرد و غیرممکن را ممکن کند. دوست دارد به همه اثبات کند که چنین ترکیبی ممکن است و صرفا بقیه نتوانستهاند اما او میتواند.
در حالیکه با کمی دقت میفهمید این دو چیز دقیقا مقابل هم هستند و اگر یکی از در داخل شود، دیگری خارج خواهد شد. همهی ما ممکن است بعضی از تجارب را دوست داشته باشیم. مثلا خود من به مشاهدهی حیوانات وحشی در طبیعت علاقهمند هستم و دائما مستندهای راز بقا در آفریقا و آمازون را نگاه میکنم و قرار گرفتن در موقعیت آن را دوست دارم. اما آیا واقعا حاضرم کار و زندگی و عقاید و وظایف و علایقِ مهمتر خود را رها کنم تا به این تجربه برسم؟ هرگز.
اما یک زن به راحتی با دیدن یک چیز جدید بدون ذرهای درک دربارهی آن ممکن است آن چیز را جزء وجودی خود کند و زندگی خود و نزدیکان خود را براساس آن تغییر دهد. مثلا زن دوست دارد که شوهرش پولدار شود و در عین حال دوست دارد شوهرش وقت زیادی را صرف او کند. در حالیکه در جهان واقعی این دو چیز با هم جمع نمیشوند. مثالهای فانتزیهای زنانه بیشمار است و انواع مختلفی هم دارد.
مرد در خانواده موظف است این فانتزیها را کنترل کند، در غیر این صورت، فانتزی توانایی این را دارد که زندگی را کاملا به هم بریزد. سرکوب فانتزی البته کار درستی نیست اما کنترل آن، نیازی اساسی است. علاوه بر آن دختر نیز باید از این دریای بیپایان دور شود و با واقعیت مأنوس شود. هرچند بطور کامل نمیتواند اما باید تلاش خود را بکند. فانتزی، جزء زنانه جهان است و به خصوص با دختران مدرن عجین شده است. فانتزی دختران مدرن تا به آنجا رسیده است که گاهی تفاوتی بین آنها و مجانین پیدا نمیکنید. چنین وضعیتی بسیار وحشتناک است.
جهان فانتزی زنانه، توهمی است که در آن همهی چیزهای خوب و گاها متضاد با یکدیگر جمع شدهاند و البته این جمع، صرفا در ذهن زن ممکن است. مادامی که زن بخواهد تصور خود را در واقعیت جاری کند، شروع به صدمه زدن به خود، نزدیکان و کل جامعه میکند و البته هیچگاه هم اتفاق نمیافتد زیرا اساسا ممکن نیست. نکتهی جالبتر این است که فانتزیها ممکن است موقت باشند. مثلا زن یک ماه به چیزی اصرار کند و ماه بعد به چیزی دیگر و در مورد هر دو نیز ادعا کند که به آن نیازی اساسی دارد و بدون آن نمیتواند زندگی کند. در حالیکه همهاش حرف است. زنان همیشه فانتزی دارند اما دقیقا معلوم نیست چه میخواهند. نه اینکه برای مردان معلوم نباشد، بلکه برای خودشان نیز نامشخص است. فانتزی در واقع نوعی میل نارسیستی زنان است که با توجه و تمرکز بر نداشتهها رخ میدهد. در واقع زن میخواهد خود را آزار دهد. اگر سراسر، غرق در رفاه باشد باز هم نقطهی تاریک را پیدا میکند، آن را تبدیل به فانتزی خود میکند، سپس برای واقعی کردن آن به خود و دیگران فشار میآورد و چون میداند شدنی نیست یا حتی خودش آن نتیجه را دوست ندارد، شروع به سوگواری و غصهخواری میکند که من خیلی بدبختم.
فانتزی گاهی از جنس اغراق است. مثلا همهی انسانها نیاز به تفریح دارند اما بعضی از دختران، براساس تفریح، برنامهریزی میکنند. اینها معمولا هدف مشخصی در زندگی ندارند و وظیفهای برای خود قائل نیستند. تصمیمات آنها براساس فانتزیها و رویاهایی است که از جنس تفریح هستند. در واقع تفریح صرفا یک میان وعدهی سبک محسوب میشود اما اگر قرار شد نقش محوری داشته باشد، آنگاه با یک بیماری طرفیم. اعتیاد به موادمخدر و اعتیاد به تفریح از یک جنس هستند و البته دومی از طعنه و دشنام قسر در میرود زیرا مواد را همه بد میدانند اما چرا تفریح بد باشد؟